خرید بک لینک

درباره سایت

212

آخرین مطالب

امکانات وب

باز باید به خانه برمیگشتم!آن هم پیاده!!و چه چیز مزخزف تر از این که پیاده زیر آفتاب داغ ظهر راه بروی!سری از تاسف برای خودم تکان دادم و پیش خودم گفتم با پلک بعدی که میزنم دنیا رو طور دیگر نگاه میکنم!بیشتر دلیلش سر نظر دوستی وبلاگی بود بنام صارم!خواستم دنیا رو طور دیگری ببینم!خب!!ساختمونا همان طوری بودند!کرمی و سفید رنگ!خیابون ها هم خاکستری!خیلی وقته پرنده ایی توی آسمون نمیبینم!درختا به سبز قبلی نیست!سبز هستا!اما سبز نیست...راستش اصلا چیز زیبایی ندیدم!دقیق تر نگاه کردم!راننده هایی که فحش و ناسزا میگفتند...گداهایی که در اطراف شهر نشسته بودند...مادری که با بی رحمی فریاد بر سر طفل معصومش میکشید!آفتابی که هر لحظه و هر لحظه بر سر و صورتم میتابید!هنوز باید راه میرفتم!دنیا رنگی نیست!شاید هیچ وقت رنگی نبوده!چیزی که وجود نداره و نیست را نمیشود به وجود آورد چه برسد تغییرش داد!باز دقیق تر نگاه کردم!زباله هایی که توی جوهای آب ریخته شدند!کودکی که گل های بلوار را میچیند وزیرپاهایش له میکند!جوانی که سیگار میکشد!کجای این شهر زیباست؟هنوز راه میرفتم!خیلی حرفا برای گفتن هست خیلی چیزا میشود نوشت ! خیالاتی و توهمی بودن بس است...تا کی شعار دادن؟تا کی تکراری زندگی کردن! به پل میرسم!پل بزرگ شهرمون که زیر آن رودخانه ایی رد شده! اما میدانی!خیلی وقته آبی درون آن نمانده!درونش فقط کامیون و جرثقیل است و خاک میبرند!زباله هایی که در کنار آن ریخته شده! قبلا ها پر آب بود!پرنده ها بالا و پایین میپریدن! اما این رودخانه مرده!خیلی وقته مرده!شاید هم کشتنش! رودخانه آن طرف شهر پر آب است!اما این نه! چرا؟؟ در فکر فرو میروم!همچنان راه میروم!دلم میخواهد هرچه زودتر به خانه برسم و خودم را به آغوش سرد کولر بسپارم!از گرما بیزارم!ماشینی درست جلوی پای من می ایستد!چیزی میگوید!نمیشنوم!راستش ناشنوا نیستم!شنیدم چه گفت! اما از یه سنی به بعد دیگر متلک ها و تیکه ها را نمیشنوم! به راه خود ادامه میدم!کجای این دنیا زیباست؟ کجای این آسمان زیباست؟ همه چیز تکراری است! فقط فقط شعار است حرف هایی از قبیل امید داشتن به زندگی!دنیا نحس است! زندگی نحس است!فقط ما زندگی میکنیم تا کمی از نحس بودن را کاهش بدهیم!! صارم !دوست من! دست از خیالات خود بردار! این دنیا همین چیزی هست که میبینی! با چشمان باز و دقیق تر نگاه کن! همه جا ظلم است!جنگ است!دعوا است!مهربانی از یاد رفته!زیبایی از یاد رفته! خیالاتی نباش رفیق من! ببخشید که ناامیدت کردم! اما من چیزی جز زشتی و تاریکی ندیدم!همه چیز در این زندگی تکراری است...

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 6:29

صفحه بندی