به آسانسور فوبیا دارم! و این فوبیا سه ساله که هست! قبل از اون مشکلی نبود ! خوشم میومد راستش! توی یکی از پاساژها بودیم ! وقتی چهارمین طبقه رو هم که گشتیم تصمیم گرفته شد که بریم پایین! سمت آسانسور که رفتیم یه کاغذی بود روش و نوشته بود احتمال خطر سقوط! و فردی که کنارم بود دستمو میکشید که منو ببره داخل آسانسور ! کل اون چهار طبقه رو از پله دوییدم و دوییدم و فرار کردم! بعد از اون روز دیگه هیچ وقت نتونستم از آسانسور استفاده کنم! بعد از اون اتفاق یبار بزور داخل شدم! چشمامو بسته بودم و نفس تنگی بهم دست داده بود حالم بد بود بد ! نمیخواستم نقطه ضعف دست کسی بدم! ولی من واقعا دیگه نمیتونم با آسانسور کنار بیام! دست من نیست! نمیشه !
برچسب:
نویسنده: کامیار سلیمانی