
های اوری بادی:/ از آنجا که بنده بسی دل کوچکی دارم و طاقت نیاوردم تا25ام که امتحانات تموم شه زودتر دست به کار شدم و این شما و این دخترانم که به فرزندی قبول کردم:) شیش تا دختر دارم و انشالله که با خوبی و خوشی بزرگ میشن و شوهرشون میدم:| معرفی مینمایم
دختر بزرگم : اون اردک سیاهه:/ ایشون بسی دیوونه تشریف دارن بطوری که با سرعت تمام شروع میکنه به دویدن وسط را نمیتونه خودشو کنترل کنه و چن تا ملق میزنه و موجب خنده حضار میشود ایشون اصلا بویی از متانت و سنگینی نبرده و کاملا شفته:|
دختر دومم: اون اردک زرده:/ایشون کاملا منو اسکل فرض کرده و هر هر بهم میخنده! چرا؟! تا حالا شده سینه خیز بری زیر ماشین؟ زیر ماشین واقعا جای دنجیه !! دیوونم کرده وقتی میخوام بگیرمش انقد اینور اونور میره که آدم از دستش کلافه میشه
دختر سومم: اون جوجو زرده! بله ایشون کاملا خودشو توی دل من جا کرده چون وقتی آوردمش خونه ها خیلی حالش خوب بود اما نمیدونم چیشد که داشت دار فانی رو وداع میگفت هی نازش کردم و نذر و نیاز که یهو دیدم از حالت لرزیدن و خمار بودن داره قشنگ راه میره ! مادر فداش شه
دختر چهارمم: اون جوجو سیاهه!ایشون بسی مظلوم و سر به زیر ،سنگین، با ادب خلاصه که هرچی صفته خوبه ایشون داره و هرچی بگم کم گفتم!
دختر پنجمم: اون جوجو قهوه اییه!! ایشون خیلی خاص و شاخ تشریف داره! نمیتونی نگاه چپ کنی بهش:/ در همین حد بگم
دختر ششمم: اون جوجو رنگیه! ایشون علاقه زیادی به تنها بودن داره و خیلی شلوغ میکنه! فقط میپره اینور و اونور !
پ.ن:البته قرار بود فقط جوجو رنگی بخرم :/ اما بابام گفت نه جوجو رنگی هر سال میخری میمیرن و به یدونه مرا راضی نگه داشت اون اردکام یهویی شد خریدنش:/
پ.ن2: شش تا دوماد خوشمل سراغ ندارین؟!
برچسب:
نویسنده: کامیار سلیمانی