خرید بک لینک

درباره سایت

212

آخرین مطالب

امکانات وب

عاشق هنر بودم!نقاشی، طراحی،..از همون بچگی عاشقش بودم و اولین نقاشی که کشیدم فقط سه سالم بود و به مامانم نشون دادم و هیچوقت قیافش یادم نمیره که تعجب کرده بود که من اینو کشیدم...کلاس نقاشی تو شهر نمیشد نباشه و من نرفته باشمش! تو دبستان مربی پرورشی منو صدا میزد که بیا نقاشی بکش و روز نامه دیواری هارو طراحی کن..تو راهنمایی این من بودم که طراحیم همش میرفت سر تخته..توی کلاسای نقاشی همش بهم افتخار میکردن! و درجواب کسی که بهم میگفت آینده میخوایی چیکاره شی میگفتم نقاش!! عاشق رنگ و مداد رنگی و گواش و ... زندگی ایی داشتم برای خودم که متاسفانه عمرش کوتاه بود! شد سالی که تعیین رشته داشتم! تجربی فقط بیست نفر میخواستن بگیرن و من جزو اون بیست نفر نبودم! میخواستن اسممو تو ریاضیا بنویسن!معلم ریاضیم میگفت تو ریاضیت خیلی خوبه برو ریاضی!!چرا اصرار به تجربی داری؟!من اصرار به تجربی نداشتم!!وقتی به مامان و بابام گفتم تجربی نه و فقط هنر با تعجب نگام میکردن و میگفتن عقل نداری!!بهم گفتن برو ریاضی سال بعدش تغییر رشته بده و من پامو توی یه کفش کردم که نه! بابام گفت نمیتونی بری گرافیک و پروندمو برداشت و برد یه مدرسه غیرانتفاعی ثبتنامم کرد!مدرسه ایی که آغاز سقوط من بود!بعدترش متوجه شدم مدرسه قبلیم با معدل14هم تجربی نشستن و چهل نفر توی یه کلاس!! بیست نفر شد چهل نفر شگفتا!!من سال دوم رو مدرسه ایی درس خوندم که دختراش نه بهتره بگم زن های اونجا بچه سقط میکردن! مدرسه ایی که دختراش از رابطه ایی که شب قبلش داشتن میگفتن و میگفتن افتخار میکردن! از اینکه با دوست ،دوست پسرشون دوستن!!هرزگی رو افتخار میدونن!!و من؟! من نه تنها دوستامو از دست داده بودم.. و به رشته ی مورد علاقمم نرفته بودم اومده بودم وسط جهنم!! ...و شبا با آرزوی مرگ میخوابیدم صبح ها لعنت میفرستادم به زنده بودنم!کل ساعت های مدرسه فقط دعا میکردم هرچه زودتر بگذره و من برم خونه... البته که دل خوشی از خونه نداشتم!!فقط من بودم من بودم من و اتاق!!دوری از دوستام سخت بود!رفتن به مدرسه ایی که برام مثل جهنمه سخت بود!! همش تو خودم بودم و اون دختری که عاشق زندگیش بود خودشو باخت!!یادمه حدود پنجاه تا لاک داشتم و همشو دادم به دختر یکی از فامیلا!!منی که عاشق لاک بودم!لاک خدای من بود!!افسردگی خاصی گرفتم!! اون سال 12کیلو لاغر شدم و موهام به شدت ریزش گرفت و بدون هیچ ناراحتی همشو زدم!!خلاص شدن از دست موهام یعنی دیگه هیچ دلخوشی ایی برای زندگی نداشتن!!شب و روزم میگذشت و تنها چیزی که میدونستم اینه که نباید مثل دخترای اونجا میشدم!!همه میگن محیط و افراد ناباب تو رفتار آدم تاثیر داره!!منم میگم داره اما وقتی خودت قدرت انتخاب داری پس هیچی نمیتونه تو رو عوض کنه و تغییر بده! اگه نبود من یکی از هرزه های خیابونی بودم الان!! سال تموم شد خبر آوردن مدرسه قبلیه کلاسارو دوتا کرده و دانش آموز می پذیره!!مامانم پرونده رو گرفت و برد و من نمیدونستم!!تنها کسی که لازمه ندونه خب منم!!برگشت پیش دوستام و مدرسه ایی که خوب بود و رفع شدن ناراحتی ها!!زندگی داشت برمی گشت؟! این اول ماجرا بود!! چون سال دوم پایه درسیم خیلی ضعیف نسبت به این مدرسه درس داده شده بود مجبور بودم دوباره و دوباره خودمو بالا بکشم!!میگم ضعیف چون یادمه مثلا درس عربی یادمه خرداد برای ترم ما سوالا رو د اشتیم!!برای درس دینی بعد از ترم دوم ما اصلا معلم نداشتیم و سر امتحان ترم دوم روز قبلش یه برگه بهمون دادن با تاریخ فردا که فقط همینو بخونین!!اینارو بگیر تا تهش همه چی دستت میاد!!خلاصه که تا خودمو جمع کنم و وقت میخواست!!من خودمو نباختم فقط وقت میخواستم که بتونم خودمو جمع کنم!! تراز های افتضاح قلمچی شروع بدبختی بود!تیکه های بابا،داداشم!!صحبتاشون!!و من فقط سکوت میکردم!! من جیغ و فریاد هامو توی کاغذ مینوشتم!!گریه هامو شبا میکردم!!و خودمو قوی بار اوردم که تو به هیچ کس نیاز نداری!!و بلند شدم و به آینده فکر کردم و بیخیال دیگران کار و هدفامو انجام دادم!!حرف دیگران دیگه هیچ مهم نبود!! اطرافیانمو شناختم!!گذشت تا تونستم خودمو بسازم!!به بچه های دیگه برسم! و با خیال آسوده بخوابم!!وقتی فهمیدم هنر هیچ وقت برای من نمیشه!!عشق دوران زندگیم برای من نیست بوسیدمش و گذاشتمش کنار!!اشتباهی محض!!به جای جنگیدن خودمو کنار گذاشتم و به مسخره کردن دیگران فقط نگاه کردم!!شاید اگه میجنگیدم همه چی فرق میکرد اما من آدمی نبودم که جلوی پدر و مادرم بیش از حد اندازه بایستم!و در نهایت که منظور از این حرفا اینه که سال بعد کنکور دارم اینا دلایلی نمیشه که برای آیندم تلاش نکنم! اره من اصلا به تجربی علاقه نداشتم و ندارم!! تو الان از من بپرس چارتا رشته ی تجربی رو بگو هیچی نمیدونم!! فقط میدونم تنها رهایی از این شهر وآدماش درس خوندنه!!خیلیا هدف پزشکی دارن!هدف منم اینه از این شهر برم!!اینجاست که میگن من از این شهر میرم!! و اینکه همه مدارس غیرانتفاعی بد نیستن!توهین نباشه یه وقت!! و برای آرزوهاتون تلاش کنید مثل من یه آدم بی عرضه که جیغ میکشه اما از دهانش صدایی بیرون نمیاد نباشین!! خیلی نوشتم خوندین دمتون گرم نخوندینم فدا سرتون !!مینویسم تا بماند یادگاری!! این پست مرتبط با پست قبله دلیل ریزش موهام و همچنین پست(84)که خیلی وقت بود میخواستم بنویسم نمیشد!!

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 15:9[ نویسنده] کاف صاد |

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 16:55

صفحه بندی