|
| |
از بچگی همش موهام چتری کوتاه بود ! یه عکس نمیتونی پیدا کنی من دوسانت موهام پایین تر از گوشام باشه!!همش چتریه چتری!! تا راهنمایی ادامه داشت که پیش خودم گفتم عاقا من میخوام مو بلند کنم:| خلاصه که با مقاومت های بسیار من به آرایشگاه نرفتن ادامه داشت تا سالی که سوم راهنمایی بودم!موهام بلند بود قشنگ تا کمرم و هی نازش میکردم و شب و روزمو شاد بودم باش که مامانم گف بیا بریم تهشو یخو بزن... نمدونم چرا قبول کردم!! به مامانم گفتم فقط یه سانت فوقش دوسانت نه بیشتر!! رفتیم آرایشگاه نوبت من شد مامانم گف میخوا موهاشو کوتاه کنه!! منم گفتم فقط یکم تهشو کنید فقط یکم!!خلاصه زنه و مامانم حرفای گنگ و نا مفهومی میزدن که زنه قیچی به دست اومد یه بسم الله گفت بعدشم مبارکت باشه...قبل از اینکه نوبتم بشه یه دختر پنج شش ساله ایی اونجا نشسته بودکه به مامانش گفت مامان ببین چقد موهاش بلنده منم میخوام موهام اندازه این شه!! منم لبخند میزدم لبخندی که عمر کوتاهی داشت!! وقتی از صندلی بلند شدم دیدم دورتا دور صندلی کلی مو ریخته پیش خودم میگفتم چطوری دو سه سانت انقد بشه؟! اومدم موهامو با کش مو ببندم حس کردم مویی برای بسته شدن نیست!!همون دختر بچهه گفت مامان این که دیگه موهاش بلند نیست!! نمیتونستم باور کنم چیشده و حتی به آینه نگاه نکردم!!تا خونه یه کلمه حرف نزدم تا رسیدیم خونه و من و آینه و موهایی که دیگه نیست!!کجا رفت اون موهای بلند که تا کمرم بود؟! هنگ بودم!! اون شب کلی با مامانم دعوا گرفتم و ازش متنفر شدم... تا یه هفته نه غذا خوردم نه با کسی حرف زدم حتی از اتاقم بیرون هم نمیرفتم!! تو آینه دیگه خودمو نگاه نمیکردم چه برسه که شونه کنم!! از حموم رفتن بیزار شدم چون موهایی نبود که بشه کلی باهاشون ور رفت! عاشقشون بودم و خودم با پاهای خودم سبب از دست رفتنشون شدم! چهارده سالم بود اونموقع! با خودم عهد کردم که دیگه تا عمر دارم آرایشگاه نرم! مامانم دیگه هیچ حرفی باهام درمورد مو و آرایشگاه نزد ...شد سالی که دوم دبیرستان بودم.. و من تازه دوباره داشتم حس دوست داشتن موهای بلندمو تجربه میکردم که بنابردلایلی که بعدا مینویسم موهام ریزش شدید گرفت و من رفتم آرایشگاه و همشو زدم! ایندفعه ناراحت نشدم! حتی گریه هم نکردم! ریزش موهام قطع شد و با شامپوهایی که استفاده کرده بودم رشدش بیشتر شد و رسید به سالی که الانه! و من دوباره موهایی تا کمرم دارم که موخوره گرفته و دوباره باید برم آرایشگاه که محل زنده زنده کشتن منه!! خلاصه که اینو نوشتم حواسم باشه چیشد و دوباره سبب اشتباه نشه!
+ تاريخ یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:18 نويسنده کاف صاد |
|
برچسب:
نویسنده: کامیار سلیمانی
تاريخ: يکشنبه
14 خرداد
1396 ساعت: 17:05