خرید بک لینک

درباره سایت

212

آخرین مطالب

امکانات وب

چن وقت پیشا با دوسم وقتی کلاسمون تموم شد اومدیم بیرون همینطو شونه به شونه هم راه میرفتیم یهو دست منو گرفت تو دستش!منم از این سوسول بازیا بدم میاد یعنی بدم میادا خیره خیره نگاش کردم گفتم دست منو واس چی گرفتی؟گفت من خیلی خوشم میاد دست یکیو بگیرم!تو مدرسه سر زنگ هم کلا منو فاطمه دست همو میگیریم!!منم گفتم خو دلیل این رفتارتون چیه؟گفت خب حس خوبی به آدم دست میده!خلاصه من هی یچی میگفتم که مثلا غیر مستقیم بش برسونم عاقا دست من ول کن!!همینطو دست در دست،شونه به شونه داشتیم راه میرفتیم و منم هی حرف میزدم دیدم یهو موجی شد دستمو ول کرد:| تا اومدم بفهمم چیشد سرمو کردم اونور دیدم یه پسره داره میاد این اونو دیده دست منو ول کرده:| حالا من این پسره رو میشناسم همه آمارشم دارم!! عاقا رد شد از ما هیچی نگفتم! بعدترش گفتم این پسره رو دیدی ...گفت خب..گفتم میشناسمش آمارشو دارم!! عاقا یعنی چشاش برق زد...گفت خب!!گفتم به دردت نمیخوره والا!! گفت چرا ؟! گفتم دهه هشتادیه خبر نداری:| یعنی انقد ناراحت شد انقد افسرده شد ..آری پسره ازش کوچیکتر است ولی قیافش بهش میزد نوزده بیست سالش باشه این بشر هم کلا نابود شد:| خلاصه که فردا تو مدرسه هرکیو دیدم بغلش گفتم اینو میبینی اینطوری نبین یه دل گشادی داره هرکی رد میشد از کنارمون عاشقش میشد:| کل مدرسه رو دنبالم کرد بی جنبه:| جلسه بعدش باز دیدم پسره داره میاد گفتم زهرا میخوا دستم بگیری حس خوب بت منتقل بشه ؟ اومد دسم بگیره پسره رو دید !! پسره رد شد زری گفت برات دارم با کیفش دنبالم کرد باز اصن آبرو نزاشت برام که:| اصن روایت داریم دختر باید متین باشه سنگین باشه سر به زیر باشه استغفرالله ...
+ تاريخ جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:53 نويسنده کاف صاد |

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

صفحه بندی